Semper Phone

Effortless
LEARNING

  • Improve effortlessly – just by living your life
  • Learn while waiting for your apps to load
  • Recommended by 5 universities
  • Community of over 1,000,000 learners
  • 50,000+ expert-made packs, or create your own
"One of the best learning apps" - CNET
  • Apple Play Store
  • Install Semper from the Play Store
Hafez

Hafez

Last update 

A poet for all of eras.

Items (40)

  • سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

    که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

  • نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

    نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

  • صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

    که چون شکنج ورق های غنچه تو بر توست

  • نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس

    بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

  • مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را

    که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

  • نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است

    فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

  • زبان ناطقه در وصف شوق نالان است

    چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

  • رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت

    چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

  • نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است

    که داغدار ازل همچو لاله ی خودروست

  • خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

  • جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

    کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

  • ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

    آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

  • ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

    در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

  • محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

  • جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

    اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

  • آن شد که بار منت ملاح بردمی

    گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

  • ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

  • ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار

    می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

  • حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

    با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

  • حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

    آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

  • افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع

    شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

  • زین آتش نهفته که در سینه من است

    خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

  • می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست

    از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

  • آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم

    دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

  • آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت

    کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

  • خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان

    زین فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

  • می خور که هر که آخر کار جهان بدید

    از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

  • بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند

    کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

  • حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد

    حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

  • در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

    من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

  • عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

    عشق داند که در این دایره سرگردانند

  • جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

    ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

  • عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

    ما همه بنده و این قوم خداوندانند

  • مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

    آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

  • وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

    که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

  • لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

    عشقبازان چنین مستحق هجرانند

  • مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

    ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

  • گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد

    عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

  • زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

    دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

  • گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان

    بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند